اندر احوال طبابت پزشکان بی تعهد و بی سواد

پسرک مریض شد... با تب شدید بردیمش دکتر، حضرت دکتر فرمودند: ویروسه و تب سه روزه است و خوب میشه! فقط تبشو با استامینوفن و بروفن پایین بیاورید! گفتم: کلا قبل از مریضی اش سینه اش خس خس میکنه و توی خواب خروپف میکنه! حضرت دکتر در جواب فرمودند: بزرگ بشه خوب میشه!

آوردیم خونه و به جای اینکه کم کم رو به بهبودی بره بدتر و بدتر شد! حتی توی گلوش پر از دونه شد. همش هم گریه می کرد که نمی تونم آب دهانم را قورت بدهم. فرداش زنگ زدیم مطب دکتر اوجی چند ماهی بود خارج از کشور بود و با ناامیدی زنگ زدم که دیدم خوشبخانه اومده!

دکتر اوجی گفت: گلوش به شدت عفونت داره و آنتی بیوتیک داد و گفت: امشب آنتی بیوتیک رو شروع کن و تبش تا فردا قطع میشه که همونطور شد! پرسیدم: سینه اش خس خس میکنه! گفت: ترشحات توی مجاری تنفسی اش باقی مانده و باعث می شود که محیط برای کشت باکتری ها مهیا باشه و زود به زود مریض میشه. پس باید با سرم نمکی و سرنگ بینی اش رو شستشو بدهید! وقتی براش ماجرای اون دکتر دیشبی رو تعریف کردم کلی خندید! حتی بیماری ماه رمضونش رو هم توضیح دادم که رفتیم پیش رزیدنت فوق تخصص عفونی توی اورژانس مرکز طبی و با وجودی که آزمایش مدفوع گرفت و دید که باکتری داره ولی هیچ آنتی بیوتیکی تجویز نکرد و فقط گفت: ببرید اگر خوب نشد دوباره بیاریدش! که ما هم بچه رو بردیم و با تب بسیار بالا که احتمال تشنج داشت با میکروبهای دستگاه گوارشش دست و پنجه نرم کرد تا خود به خود خوب شد! بازم خندید! یعنی به نظرم پزشکی از هر کار دیگه ای راحتتره! کاری نداره منم بنشینم یه جا هر مریضی که میاد بگم: ویروسه خودش خوب میشه یا بگم: ببرش اگر خوب نشد دوباره بیارش! هیچ کس هم هیچ اعتراضی نمیکنه و همه هم احترام می گذارند و خانم دکتر، آقای دکتر میگن!

************

دو تا مزه از پسری! چند روز پیش ما با هم تنها بودیم و همسری ماموریت بود. برای شام آبگوشت گذاشتم که راحت باشه و مقوی! داشتم شام رو می کشییدم اومد پرسید: مامان شام چی داریم؟ گفتم: آبگوشت! یهو از کوره در رفت: می دوید تو خونه و فریاد می زد! چقدر آبگوشت درست میکنی، خب الویه پلو درست می کردی! من هم از الویه پلوش خنده ام گرفته بود و هم جا خورده بودم. گفتم: مامان جان من خیلی وقته آبگوشت درست نکردم! 2 هفته است! اونم همش داد می زد که تو همش داری آبگوشت درست میکنی! همین الآن الویه پلو درست کن! دیگه بعد از 2 ساعت توی صحبتاش گفت: مامانی ناهار بهم از اون آبگوشت هایی که نخود داره داد! تازه فهمیدم این کوه آتشفشان برای چی طغیان کرد!

اون روز که از دکتر برمیگشتیم و گفته بود پسری ویروس گرفته! ازمون پرسید: مامان آقای دکتر گفت: چی نباید بخورم؟ گفتم: هیچی عزیزم همه چی میتونی بخوری! گفت: آخه مثلا فرش که نمی تونم بخورم! کلی خندیدیم با همسری و پرسیدم: مامان جون مگه شما وقتی مریض نبودی فرش میخوردی که حالا میخوای بخوری؟

/ 0 نظر / 47 بازدید