خواستگاری برادر همسری

مادر که باشی و همسر و عاشق... همه ی دلخوشی یک هفته کاریت میشه 5 شنبه و جمعه که خونه هستی و میتونی بیشتر کنارشون باشی... اما من این هفته نتونستم از آخر هفته ام اونجوری که باید استفاده کنم... 5 شنبه شام مهمون داشتیم و روزش هم خرید و آشپزی و... اونجوری که دوست داشتم نتونستم با حسین بازی کنم... برای مهمونامم ماهی و بیف استراگانوف و 2 تا ژله ی خوشگل و زیتون پرورده و سالد  درست کردم که خب مجموع اینا زمانبره! همه چیز هم خیلی خوب و عالی شده بود ولی بگم از دست گلی که به آب دادم و به عبارتی همسری به آب داد برای من! ما از وقتی که ازدواج کردیم هروقت مهمون داریم خرید و گردگیری با همسریه! من همه جا رو تمیز کردم کابینتها، لکه گیری دیوارها حتی وسایل توی اتاق خوابها رو گردگیری کردم فقط میز مبل و میز تلویزیون که حسین همش دست میکشه رو گذاشتم همسری یه مقدار دیرتر تمیز کنه که زیاد حسین کثبف نکنه! هی یادآوری کردم بهش! تمیز نکرد و نکرد تا مهمونا اومدن و اینا کثیف بود!!!!!! خیلی خجالت کشیدم و اعصابم خورد شد! بهش گفتم: اصلا نمیشه روی کمک تو حساب کرد. همه ی خونه رو تمیز کردم و تی کشیدم به خاطر اون 2 تا میزی که جلوی چشم بود و تمیز نکردی آبروم رفت! واقعا نمی دونم چه کار کنم؟ 2-3 هفته پیش هم مهمون داشتیم و همین کارو با من کرد... نمی دونم واقعا باید چه کار کنم؟ نمی دونم تنبل شده؟ دوست داره یه جوری منو ضایع کنه؟ نمی دونم چرا با من این کارو میکنه؟ به هر حال اون که چند دقیقه بیشتر زمان نمی برد و من میتونم از این به بعد اصلا روش حساب نکنم و خودم به همه چی برسم که اینجوری نشه ولی رفتارش منو خیلی تو فکر برده و علتش رو نمی فهمم که چرا 2 بار متوالی این کارو کرد؟

بگذریم فکر کردن بهش اعصابمو خورد میکنه!

اما  روز جمعه هم رفتیم برای خرید کفش که بعد از ظهرش قرار بود بریم خواستگاری یا به عبارتی بله برون برای برادرشوهرم... رفتیم هفت حوض که نزدیک باشه و فوری خرید کنیم بیاییم که نیم بوت مجلسی و خوشگل نداشت و موفق به خرید نشدم و تصمیم گرفتم با یکی از کفشهای قبلی که تقریبا نو بود و مدلشم بد نبود برم... دیگه همش بدو بدو و لباس آماده کردن تا بعد از ظهر... رفتیم اونجا دیدم من اینهمه دنبال کفش بودم جاریم با کفشی که میره سرکار و مال پارسالش بود و دیگه تقریبا باید بندازه دور، آمده بود... میدونید خانواده عروس به لحاظ وضعیت مالی تو سطح پایینی بودند به نظر من نباید به خاطر این مساله بهشون بی احترامی کرد. به نظر من شان هر خانواده و هر مجلسی رو باید رعایت کرد. من دیدم یه وقتایی بعضی ها با لباس تو خونه میان عروسی خیلی زشته بی احترامی کردن نه به صاحب عروسی بلکه به جمع هست...

برادر شوهرم با اون خانم بیشتر از 2 سال دوست بوده و اصلا خانواده ها بررسی خاصی نکردند و خواستگاری رسمی و مسائل اینجوری نبود دیروز که برای اولین بار می رفتیم خونشون تاریخ عقد رو برای 10 روز دیگه گذاشتن و مهریه و مسائل دیگه هم قبلا مشخص شده بود و دوباره مرور کردند و نوشتند. ما هم که با گل پسرمون رفته بودیم خواستگاری همش اون وسط حرف می زد و شیرین زبونی می کرد... هرچی می خواستم با یه چیزی سرگرمش کنم کمتر حرف بزنه مثلا براش کتاب بخونم اون بیشتر حرف می زد تمام عکسهای کتاب رو توضیح می داد. ولی به نسبت سنش خیلی خوب بود.

بعد از مراسم هم رفتیم منزل پدر شوهرم و قرارها رو گذاشتیم برای پاگشا و خرید و مسائل دیگه.

شام دور همی هم خیلی مزه داد . بچه ها هم حسابی بازی کردند و بهشون خوش گذشت.

 

***********

 

پسرم داره یکی از مراحل مرد شدنش رو سپری میکنه.. از اونجایی که نصف شب بهش شیرخشک میدم و مابقی شیر خودم دکتر گفت اول شیر خودت رو بگیر و بعد از مدتی هم شیر خشک... حالا دارم شیر خودمو میگیرم ولی از 2 شنبه تاحالا یادش نرفته... نمی دونم چه مدتی طول میکشه!

/ 2 نظر / 13 بازدید
مژگان امینی

سلام هیچ ناراحت نباش این کارهای مردها عادی است و همش از روی تنبلی!از بس ریلکس هستند و این چیزها برایشان مهم نیست هی کارها را عقب می اندازند مثل بچه هایی که می خواهند مشق عیدشان را سیزده بدر بنویسند آخرش هم وقت نمی کنند. من چیزهای جلوی چشم را خودم تمیز می کنم و کارهای دیگر را به همسرم می گویم. یک صدقه برای حسین جان بده. شاید جاری ات منظورش توهین نبوده.ان شا ا.. خوشبخت شوند.

دختراردیبهشتی

نه بابااا چه سخت نگیر. یادش میره حتما میگه کار کمیه زمان نمیبره می ذارش واسه آخر سر بعدم یادش میره :|