حواسمون به بالا باشه!

این متن ایمیل قشنگیه که امروز یکی از دوستان برام ارسال کرده بود:

روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍست ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍنش ﺣﺮﻑﺑﺰند.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﺰد ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشد.

ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین انداخت ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند.

ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮداشت ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ گذاشت ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش شد.

 

ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ انداخت ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش گذاشت.

 

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا انداخت ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد کرد.

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ کرد ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کرد ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او گفت.

 

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ماﺳﺖ،

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ می‌فرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان می‌افتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ.

بیایید حواسمان به ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ باشد ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥﺑﯿﻔﺘﺪ...

/ 3 نظر / 20 بازدید
الهام مامان اوینا

خیلی زیبا بود و لذت بردم

مژگان امینی

سلام اميدوارم از این سنگ های کوچک هم به سرت نخورد

ترنج

سلام ریتا جون خوبی؟ انشالله که بهتری خیلی دلم میخواست بهت زنگ بزنم اما گفتم شاید دل و دماغ صحبت کردن نداشته باشی و ناراحت باشی بد تر ناراحتت کنم به نظر منم حکمت و خیرتی توش بوده انشالله که به خوبی این بحرانو پشت سر بزاری و نزاری که خاطره اش همیشگی بمونه مواظب خودت و حسین باش