مادربزرگ مهربانم بهشتی شد

دوشنبه عصر 7 اردیبهشت ماه مادر بزرگم از بیمارستان مرخص شد و 4 شنبه شب تمام فرندان و نوه های مادربزرگم برای یادبود پدربزرگم که 10 اردیبهشت ماه 87 فوت کرده بودند منزل مادر بزرگم بودیم. شب خیلی خوبی بود. مادر بزرگم که به سختی لبخند می زد با دیدن همه ی ما خوشحال بود و لبخند زد.

روز 5 شنبه برای نماز صبح که بیدار شدم خیلی دلشوره داشتم و صبح دوست داشتم به مادربزرگم سر بزنم. اما به دلشوره هایم بی تفاوتی کردم و به نظرم آمد دیشب مادربزرگ را دیدم و عصر به دیدنش می روم. افسوس که عصر دیگر نفسهای گرم مادر بزرگم نبود. صبح که برای احوال پرسی تماس گرفتم دایی گوشی رو برداشت و گفت حالش خوب نیست سریع آماده شدیم و با حسین رفتیم که دیدم یک ربع قبل تمام رنج هایش تمام شده بود....

مادر بزرگ مهربانم که بوی تمام لحظه های کودکی ام را می داد به بهشت رفت.

صبح جمعه با همراهی جمعیت کثیری تشییع شد ... زمانی که مادر بزرگ مهربانم را داخل ارامگاهش می گذاشتند فقط فریاد می زدم.. مامان بزرگ نترس! خیلی خوب و با ایمان بودی! بعد از تشییع هم مانند پدر بزرگم چند نفری برای خواندن قرآن و زیارت عاشورا باقی ماندیم. شب قبل هم با توجه به اینکه مادر بزرگ در منزل بودند تا ساعت 2/5 من قرآن خواندم و بعد مادر و زندایی ها با هم بیدار شدند و تا صبح در کنار بستر مادر بزرگم عبادت کردند.

شب اول قبر مادر بزرگم نیز شب 13 رجب بود و با خیال آسوده که امیرالومنین شبی آرام و راحت را برایشان تدارک دیده اند خوابیدم.

روحت شاد و قرین رحمت لایزال الهی

/ 5 نظر / 275 بازدید
فروغ

خدا رحمتشون کنه .... تسلیت میگم از طرف من ب مامانت هم تسلیت بگو

mahtabمامان عليرضا

سلام.. ريتا جان واقعا متاسفم...بهت تسليت ميگم...اما با اين اوصافي که.کردي به.حال ايشون غبطه خوردم خوش به سعادتشون...خدارحمتشون کنه گويا روز فوت ايشون و همسرشون تقريبا يکي شد.... خدا عاقبت مارو هم ختم به خير کند ان شاالله

خانومه:)

:((((((((((((( تسلیت میگم ایشالا روحشون شاد و قرین رحمت باشه[گل]

دختر اردیبهشتی

ریتاااا :( خیلی تسلیت می گم. خدا رحمتشون کنه.. اون جمله بوی تمام لحظات کودکی ام را می داد رو خیلی درک میکنم عزیزم. منم همش فکر می کنم اگه پدربزرگم فوت کنه خدای نکرده همه کودکیو نوجوانیم رو.. همه ی تا حالام رو یجا از دست میدم.[ناراحت]