از دیشب یه استرس بزرگ اومده تو وجودم... یعنی چند روزی هست که این استرس رو دارم ولی نمی دونم چرا تا دیشب اصلا بهش توجهی نمی کردم و به طور معجزه آسایی از دیشب بدجور افتاده تو جونم... فکر اینکه با اینهمه مخارج مربوط به تعویض منزل و استرس های ناشی از اون دوباره بارداری رو اونم به این زودی تجربه کنم و دوباره ویار و خواب آلودگی و کمر درد و تمام داستانهای اونو داره دیوونه ام میکنه! خیلی میترسم و نگرانی بزرگتر من واکنش اطرافیان هست مطمئنم اگر این اتفاق بیفته هرکس بفهمه میگه: خاک تو سرت!!! چشمک یاد یکی از دوستان افتادم که اونم تو شرایطی که نباید باردار می شد باردار شده بود و مامانش هی تو آزمایشگاه بهش گفته بود: خاک تو سرت تو چقدر دست و پا چلفتی هستی و... حالا ببینیم داستان من چی از آب درمیاد! خدا کنه که یه اشتباه ساده باشه!

/ 6 نظر / 10 بازدید
mahtab

سلام شاید به نظر بیاد شعاره اما انقدر دوست داشتم تو همچین موقعیتی قرار بگیرم، اصلا هم فکرهای بد نکن، من که کلی ذوق میکنم البته ایشالا هر چی خیر است همان پیش بیاد

فلفل بانو

من که به این نتیجه رسیدم در هر زمانی هر اتفاقی بیفته خدا عواملشم جور میکنه! فک کن من کلی حساب کتاب کردم دیوم با وجود مهد دختره و اژانس هیچی برام نمیمونه ته ماه ولی به تور معجزه اسایی حقوقم زیاد شد

فلفل بانو

تور= طور هههه با موبایلم دیکشنریش همه چیزو قاطی پاتی میزنه

خانومه:)

هر چی که هست خیره عزیزم اگر بچه س مطمئن باش پر از خیر و برکته و اگر هم نیست ایشالا خدا به وقتش خواهر یا برادر حسین رو می فرسته پایین :* یادت باشه ما هر کاری بکنیم بقیه در موردش نظر می دن پس به حرفاشون اهمیت نده :*

پسرک

http://dadashmahdi83.persianblog.ir/ کاری به حرف اطرافیان نداشته باش چون هر کاری بکنید اونا حرفشون رو می زنن ان شاالله این کوچولو پا قدمش براتون پربرکت باشه دعا می کنم پسر باشه[نیشخند]

الهام مامان اوینا

خدا کنه هر چه که خیر و مصلحت هست اتفاق بیفته... ولی خیلی سخته ... من که تنم می لرزه ... هرچند ته دلم قلقلک هست برای اینکه بچه ها با هم بزرگ بشن و اختلاف سنیشون کم باشه ولی منی که هنوز کار درست و حسابی پیدا نکردم با گذشت 7 سال از فارغ التحصیلی ... احساس می کنم گاهی دارم فسیــــــــــــل میشم...[گل]