آخرین پست سال 92

روز یکشنبه بدترین روز این ماه بود... کلا آخرای سال که میشه یه جورایی حال آدم گرفته میشه. از صبح زود شروع شد. وقتی که آمدم اداره و دیدم کارگرها اعتصاب کردند بنده های خدا ماهها حقوق نگرفته بودند کلی شعار دادند که گرسنه ایم گرسنه، وزیر کجا نشسته و... که ساعت 11 برای کاری رفتم بیرون از اداره دیدم چند نفرشون بنده های خدا انقدر خسته بودند که توی پیاده رو زیرانداز انداخته بودند و خوابیده بودند. خیلی به هم ریختم وقتی که خستگی و استیصالشون رو دیدم. بعدش هم که یه بنده خدایی به جرم قتل عمد قرار بود روز چهارشنبه اعدام بشه و داشتیم تلاش می کردیم که حکم به تعویق بیفته یا اجرا نشه ولی تلاشها بی نتیجه بود. البته ناگفته نماند که برای دفاع از خودش به سر یه آدم مست که مواد مخدر هم مصرف کرده بود ضربه زده بوده که متاسفانه این اتفاق افتاده و اون فرد فوت کرده و قانون همیشه این موارد رو قتل عمد تشخیص میده!

مورد سوم هم خواستگاری پدر شوهرم بود. که همسری بنده خدا خیلی ناراحت بود و بداخلاق شده بود. حتی حاضر نشد سر خاک مادرشوهرم بره! رفتیم منزل پدر شوهرم شام خوردیم و هدیه هایی رو که پدر شوهرم خریده بود کادو کردیم و رفتیم خونه ی اون خانم. 47 ساله بود و تا به این سن رسیده بود ازدواج نکرده بود. خیلی دلم براش سوخت. انگار دور از جونش میاد کلفتی... همش می گفت: 10 روز 10 روز بیایید بمانید من خودم می پزم و می شورم. پدر شوهرتون 100 تا مهمون دعوت کنه من همه کارا رو خودم می کنم. لباساشو می شورم و اتو می کنم و... من گفتم: شما می آیید که همدم پدرشوهرم باشید وگرنه تو این چند سال خودشون کاراشونو می کردند. ما هم سعی می کنیم رفت و آمدهایمان را طوری برنامه ریزی کنیم که به شما زحمت زیادی ندهیم. دیگه صیغه کردند و قرار شد بعد از عید عقد دائم کنند و همون روز بیاید منزل پدرشوهرم. قبل از عید چون می خواست یکسری وسایل بخره امکانش نبود.

نامه توقف حکم اعدام رو گرفتند و 4 ماه از حقوق معوقه کارگران رو هم دادند و همسری هم کم کم با ازدواج پدرش کنار میاد!

اینم از آخرین مشکلات سال 92

دوست دارم سال 93 سال ظهور باشه... سال رحمت و همه ی همه ی خوبی ها باشه...

دوست دارم خیلی تغییر کنم. طوری که کلا یه آدم دیگه بشم. خیلی التماس دعا دارم و برای همه دعا خواهم کرد.

سال خوبی برای تمام دوستانم آرزو دارم... سال نو پیشاپیش مبارک

/ 7 نظر / 7 بازدید
دختراردیبهشتی

ای بابااا.... کارخونه های شهرستانا که کلا همه تو چند سال گذشته این وضعو داشتنو حقوق نمی دادن... چه کار خوبی کردین واسه پدر شوهرت زن گرفتین... به نظرم همه آدما چه مردها، چه زن ها باید این شانسو داشته باشن که بعد از از دست دادن همسرشون شانس یه زندگی جدید رو داشته باشن.. فک نمی کنم باعثم بشه که قبلی رو فراموش کنن یا ازین حرفا... ولی خب فکرشو که بکنی.. واسه بچه هاش سخته یه غریبه رو کنار باباشون ببینن :( ولی خب عادت می کنن.. امیدوارم توام با خونواده عزیزت سال خیلییی خوبیی داشته باشییی [گل][گل][گل]

مژگان امینی

اميدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید. چه خوب که پدر شوهر ازدواج کرده ان شاء الله خوشبخت شوند. ولی حرف های عروس خانم کمی غیر عادی است!

ماه پیشونی

دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟

mahtab

سلام خوب میفهمم که از دیدن درد و رنج اون ادمها چه حسی داشتین ایشالا با اومدن حضرت نسخه ی همه ی این مشکلات پیچیده شه ایشالا سال خوبی داشته باشین

الهام مامان اوینا

ریتا جون سال نو را بهتون تبریک می گم... انشاالله سال 93 بهترین اتفاق ها براتون بیفته... [گل] 2 سالگی حسیــــــــن عزیز را هم تبریک میگم...[قلب][ماچ]

ترنج

سلام خانمي تولد حسين كوچولو مبارك باشه انشالله صد ساله بشه از طرف من ببيوسش يك نظر بالا بلند ديگه هم نوشتم انگار نيومده برات