سال نو مبارک

یک سال دیگه هم گذشت با تمام خوبی ها و بدی هاش ولی میشه گفت جزو بهترین سالهای زندگیم بود. سالی بود که در کنار همسری پدر و مادر شدن رو تجربه کردیم. خدای مهربونم باز هم شکر و سپاس.

تعطیلات هم جای خاصی نرفتیم فقط دید و بازدید و روز شهدات هم شاه عبدالعظیم و بهشت زهرا و دیگه از خلوتی تهران استفاده کردیم رفتیم خریدای خونه رو هایپر استار انجام دادیم و چه خرید هول هولی و ناقصی هم شد. نصف خریدها موند. هی همه زنگ می زدن که خونه اید ما داریم میاییم؟ دیگه بدو بدو یه چیزایی خریدیم و اومدیم یه روزم رفتیم میلاد نور من 3 تا مانتو خریدم و پسرک یه کت کتون و بابایی هم هیچی اومدیم خونه.

تولدم هم روز اول فروردین بود کادوی خاصی نگرفتم و همه نقدی بود. همسری هم 150 تومن داد برای کمک هزینه خرید گوشی. حالا قراره روز زن هم بگیرم و برم یه گوشی بخرم. آخ جون از دست این گوشی ضایع راحت میشم. خیلی همکارام بهم گیر دادن بابت این گوشی! اما خب گوشیم قشنگ و خوش دست و سبکه فقط مدلش قدیمی شده. سونی اریکسون w350 هست. حالا میگن ارزون شده. خداکنه ارزونترم بشه بتونم گوشی بهتری بخرم.

تولد حسین فرداست اما چون وسط هفته ایت و باید واکسن 1 سالگیشم بزنه دیروز گرفتیم. قصد تولد گرفتن نداشتم. می خواستم فقط خانواده همسری رو دعوت کنم برای ناهار. چون خیلی وقت بود خونمون نیامده بودند دیگه همسری گفت: بریم رستوران و کیک هم حتما باید بگیریم. چون خودش خیلی کیک دوست داره. هی می خواست برای تولد من بگیره گفتم: نه! حالا برای پسرک گیر اساسی داد که حتما باید کیک بگیریم. کیکی هم که سفارش دادیم خیلی خوشگل در اومد که تصویر آن متعاقبا منتشر خواهد شد. اینم یه جمله کاملا اداری. حالا امروز اداره همه مشغول دید و بازدید هستند و هیچ کاری ارجاع نشده منم که با پسرک نمی تونم بیام نت اصلا اجازه نمیده. چشمش رو دور دیدم آپ کردم. اگه یه روز بخوابه و منم کارهای خونه رو انجام داده باشم عکسها رو خالی کنم حجمشو کم کنم و بذارمشون. داستانی داریم با این ووروجک. خیلی شیطون شده. عید انقدر هر جا رفتیم شلوغ کرد و به هم ریخت و آجیلها رو ولو کرد دیگه بیچاره شدم. کلیدهای ماشین لباسشوییمون رو از جا کنده. هر 3 تاشو. بسته نودل رو از کابینت که درشو محکم با روبان بستم در میاره میندازه تو ماشین لباسشویی! میره سر سطل آشغال، آشغال برمی داره میذاره دهنش! خلاصه که همه چی تو خونه ما از حالت عادیش خارج شده. منم بعضی وقتها عصبانی میشم بعضی وقتها خنده ام میگیره از کاراش خلاصه که خیلی به زندگیمون تنوع داده!

/ 3 نظر / 4 بازدید
مامان فلفلی

سلام خانومی سال نو مبارک جسین جان چطوره ..تولدش مبارک ...مگه حسین جان راه افتاده انقدر شیطونی میکنه ؟؟البته محمد صدرای مام کم از ایشون نداره تمام کشوها رو درمیاره همه لباسا رو میریزه بیرون....راستی حسین جان غذا خوب میخوره میشه بگی چیا واسش درست میکنی من واقعا موندم همه غذاهام تکراریه شما از غذای سفره داری میدی؟من هنوزم جدا درست میکنم ..سرلاک چی بهش دادی؟؟/

الهام مامان آوینا

سلام ریتا جوووووووووووون.... حسین اقا ما چطوره؟ امیدوارم خوب خوب باشهو سرحال و ژر انر}ی... سال جدید را تبری می گم .. انشاا... بهترین اتفاقات براتون رخ بده تو این سال و لحظه لحظه اون شاد باشید و سالم... ریتای عزیز عکس های قبلت نشون داده نمیشه.. یه ژیشنهادی دارم یه نسخه از وبلاگت را تو نی نی وبلاگ باز کن اونجا هم راحتتر میتونی عکس اژلود کنی خودش گزینه اژلود عکس داره و هم بعد از یه مدت عکسات دیده میشن... یه امتحانی کن.. حتتما یه وبلاگ باز خواهی کرد تو نی نی وبلاگ... دختر ما هم هر کجا عید دیدنی میرفتیم اول از همه همه وسایل عید دیدنی را من جمع می کردم بعد با خیال راحت می نستیم... منتظر عکس های جدید حسین اقا هستم...

مژگان امینی

تولد خودت و حسین جان مبارک گوشی ات هم از حالا مبارک خوب در هر دوره از زندگی بچه ها یک کارهایی می کنند که اشک ها و لبخندها را با هم داریم.خدا را شکر که حسین جان سلامت است و کارهای مربوط به سنش را درست انجام می دهد.من آشغال ها را در پلاستیک توی یک قل ظرفشویی می گذاشتم و تند تند بیرون می بردم.یک نفر رو به رویم و شاید بقیه پشت سرم گفتند ببین این ظرف شویی یکیش برای ظرف شستن است یکی برای آب کشی ! من :[لبخند]