آخرین سحر ماه مبارک

- بعضی وقتها مسائل خیلی کوچیک یه دغدغه بزرگ ذهنی میشن و موضوع کابوسهای شبانه! قبل از اسباب کشی تو خونه قبلی که بودیم از این سوسکهای ریز کابینتی داشتیم که خیلی منو دچار مشکل کرده بود. قبل از اسباب کشی خواب دیدم با خودمون سوسک بردیم تو خونه جدید و همین اتفاق افتاد! همسری دقیقا روز بعد از اسباب کشی از این دستگاههای دور کننده سوسک اینا خرید که از همون روز زدیم تو پریز ولی هنوز هیچ نتیجه ای نگرفتیم. دیروز رفتم 2 تا بسته امحا و یک بسته افنا خریدم با یک بسته گچ سوسک. جاهایی که اصلا دست حسین نمی رسید رو با گچ کشیدم چون اون سمیه و باقی جاها رو هم با امحا اینا حسابی طعمه گذاری کردم. خیلی نگرانم. اصلا دوست ندارم کار به سمپاشی بکشه. 2 برابر سمپاشی هزینه کردیم ولی فقط به خاطر سمی بودن محیط خونه تا چند وقت که خیلی مضر هست مخصوصا برای حسین اصلا دوست ندارم سمپاشی کنیم. حالا ان شاء ا... با همین سم و امحا نابود بشن!

- دیشب آخرین سحر رمضان امسال بود... از خواب بیدار شدم برای سحری ساندویچ مرغ گذاشته بودم. سریع گرم کردم و گوجه و خیار شور خورد کردم و همسری رو به زور بیدار کردم. بلند شد . همینجوری که مشغول سحری بودیم بهش گفتم: باطری ساعت تموم شده! باید عوضش کنیم. روی 1:15 مونده! تی وی داشت یه مستند برای غزه پخش می کرد. به همسری گفتم: بزن یه جایی که ببینیم اذان کی هست؟ هر چی کانال عوض کردیم دیدم خبری از اذان نیست! همسری گفت: نکنه عید شده؟ گفتم: نه اگر عید بود یه هلال ماهی چیزی تو حاشیه می زدن! من گفتم: نکنه اذان رو گفتن و ما داریم همینجوری میخوریم؟ همسری به ساعت نگاه کرد و گفت: باطریش تموم نشده ساعت 1/5 داریم سحری میخوریم! خیلی بد بود! یه بار دیگه بلند شدیم آب خوردیم و نماز خوندیم خوابیدیم!

- اپیزود سوم مربوط میشه به دم افطار که حسین گیر داده بود 20 دقیقه به افطار ببرمش پارک! هرچی بهش گفتم: مامان جان من از صبح هیچی نخوردم الآن افطار میشه نمیشه و فلان! آخری گفت: به خدا ببر منو پارک! دیگه ناچار شدم لباساشو پوشوندم و آماده شدیم که همسری اومد و اون بنده خدا بردش پارک! چند روز پیش هم یه عالمه اسباب بازی ریخت و پاش کرده بود و فقط داشت با یکی از ماشینهایش بازی می کرد من همه رو تند تند جمع کردم و سرجاهاشون گذاشتم. آمد ذل زد تو چشام و گفت: من دارم بازی میکنم تو اسباب بازی های منو جمع میکنی یعنی چی؟ منم گفتم: یعنی تو خیلی جیگری من میخوام بخورمت شیرین زبونم!

/ 9 نظر / 10 بازدید
ترنج

خدارو شكر ما سوسك نداريم يني داشتيم خودشون خود به خود ريشه كن شدن اما خاله ام ميگه بايد قبل از اسباب كشي همه چيزو خوب بشوري مثلا پشت يخچال توي فر وووووچون اونجا تخم ريزي ميكنن و خونه جديد بچه ميشن و در نهايت سوسك ..... من كه كار هروزمه اسباب بازيهاي رادمهرو جمع كنم

ترنج

اره بابا سوسك هاي با شعوري بودن [شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی]

الهام مامان اوینا

هیچ جایی بی سوسک نمیشه.. خونه ما با اینکه تازه ساخت بود بازم سوسک داره.. کار ما کشتن اونهاست .. یک دوبار هم همسرم زمان هایی که می خواستیم بریم تعطیلات با سوسک کش و گچ و امحا همه را با هم انجام داد ولی خوب شه بود کم شده بودن منتها تا طبقه پایینیمون خونش را رنگ کرد انگاری هر چی سوسک بود اومد خونه ما !!!!!!

مژگان امینی

سلام با همین خمیر ها سوسکها از بین می روند فقط اگر جایی را شستی دوباره خمیر بذار ما شا الله به حسین جان

mahtab

سلام ان شاالله مشکل سوسک با همين هايي که خريدين حل ميشه چه بامزه!راست ميگي خيلي بده...خواب ادم نصفه و نيمه ميشه ماشاالله به پسر شيرين زبون پروره پوشک رو شروع کرديد به سلامتي؟

اسکارلت

تو رو خدا اگه نتیجه گرفتی بیا به منم بگو. اومدیم خونه جدید سوسکها کلافم کردن دیگه آرامش ندارم دیروز یکیش رفته بود تو یخچال. مردم از بس همه چیز رو هی میشورم.خواب شبو ازنم گرفتن[گریه][گریه]

اسکارلت

به منم خبر بده اگه نتیجه ای گرفتین[گریه]دیونم کردن چندشم میشه از همه وسایل خونه

الهام مامان اوینا

سلام.. نیستی ریتا جون؟ خوبید؟ حسین خوبه؟

دختر اردیبهشتی

سلام ریتا جون.. دکتری تربیت مدرس قبول شدم.. گفتم خبر بدم :)