پسرک خوابه و من یواشکی اومدم ... اگه بدونه... هر وقت میام سراغ کامپیوتر انقدر دکمه ی پاورشو میزنه... روشن و خاموش میکنه که از ترس سوختن کامپیوتر ناچار خاموشش میکنم و از سراهی میکشم! 

ووروجک خوشگل من این روزها کارهای خیلی جدیدی یاد گرفته! 4 شنبه شب شامشو که دادم صورتشو شستم و براش خشک نکردم. خورده ماهی هایی که روی زمین ریخته بود رو داشتم جمع می کردم که دیدم حوله اش رو داد دستم... دیدم رفته سر کشوش حوله رو از سر جاش برداشته قشنگ دستها و صورتشو خشک کرده و حالا حوله رو داده دست من... ای جونم قربونت برم مامانی که به قول داییت داری کم کم عاقل میشی! 

5 شنبه هم داشتیم حسابی بازی می کردیم وسط خنده هاش بهش گفتم : بگو گل... خودش اشاره کرد به گلها و گفت : گل   الهی دورت بگردم... گل ناز من شمایی

دیگه بیدار شده و تو بغلم می خواد تایژ کنه... من رفتم

/ 2 نظر / 14 بازدید
تنهاترین

اووووووووووووووووخی خدا حفظش کنه کوچولوتو ایشالا خوشبخت بمونی [قلب][قلب]

ترنج

سلام خوبی بدو بیا عکسهای حسین و رادمهرو گذاشتم پس چرا رادمهرک حرف نمیزنه هان فقط میگه اده دده بده