جاده چالوس

برنامه سفر به چادگان جور نشد و مابه همین جاده چالوس کفایت کردیم. همسری جا گرفت و یک شب در جوار ملکوتی رودخانه باصفا و پرآبی که بعد از سد امیرکبیر بود، اقامت گزیدیم. اینکه میگم ملکوتی واقعا ملکوتی بود. خیلی خوب بود انقدر طبیعت زیباست که همش به یاد خدا هستی و یه زیارت عاشورای خوب هم کنار همون رودخونه تجربه کردم. واقعا از بهترین جاهایی بود که زیارت عاشورا خونده بودم. حسین هم خیلی از رودخونه خوشش اومده بود و همش می گفت: بریم کنار رودخونه، موقع برگشت هم کلی جیغ و گریه داشتیم و به باباش می گفت: تنهایی برو!

شب که رسیدیم خونه ساعت 8/5 بود مامانم اومد خونمون موهامو رنگ کرد و زنداییم اولین کسی بود که از فامیل اومد خونمون رو دید. البته بنده خدا نمی خواست بیاد تو فقط به هوای اینکه به مامانم چیزی بده اومده بود. همه از پرده ها خوششن میاد ولی کابینت یه جورایی خوب در نیامده یه خورده عمقش زیاد شده! درعوض جا داره! حالا یه فکرایی براش دارم. امیدوارم از این سادگی دربیاد! عکسهای پسرک کنار رودخونه هم به زودی از دوربین استخراج خواهد شد و میذارم تو وبم چشمک

/ 4 نظر / 14 بازدید
مژگان امینی

همیشه به سفر و شادی

خانومه:)

چه خوب که بالاخره یه تفریح دوست داشتنی داشتید. ایشالا عروسی خوش بگذره و منتظر عکس گل پسر هستیم [بغل]

فلفل بانو

اخی همیشه به سفر پرده هاتم مبارک باشه از خونه هم عکس بزار

دکتر رضا

سلام مطلب جالبی بود خوشحال می شوم به ما هم سری بزنيد