اشکهایی که دیر بر گونه ام نشست...

بهترین جامعه شناس هم باشی و بهترین استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران آخرش باید حرفاتو بخوری... همه رو تو گلوت نگهداری و بعدشم بغض سنگینتو تا آخرین لحظه ی عمرت تو سینه حبس کنی... وب دکتر صدیق سروستانی با عنوان جامعه شناسی زمینی فیلتر هست. امروز بعد از ماهها تصمیم گرفتم با ناامیدی چک کنم شاید رفع فیلتر شده باشه که نشده بود و از سرچ اسمش متوجه شدم که اردیبهشت ماه فوت کرده و من حتی برای تشییع هم نتونستم برم و با استادم خداحافظی کنم...

استاد بینهایت دوست داشتنی و خوبی بود... همیشه سر آن تایم اومدن حساس بود و به بچه هایی که دیر می آمدند سرکلاس کلی تیکه می انداخت یا خیلی بدجور و عصبانی سرشون داد می زد! یادمه که یک بار هم من قربانی شدم. همیشه بین کلاسهای ما نیم ساعت فرجه بود ولی استاد کلاس قبل ما رو خیلی بیتشر نگهداشت و وقت کلاس دکتر صدیق گذشت میشه گفت فقط 2 دقیقه دیرتر از استاد به کلاس رسیدم. اسمم تو لیست نفر دوم سوم بود به اسمم که رسید دم در کلاس حاضرمو گفتم که استاد با فریاد بلندی منو از کلاس بیرون کرد! خیلی حالم بد بود تو زندگیم کسی اینجوری سرم داد نزده بود... چه برسه به اینکه توی جمع باشه.. رفتم تو رستوران دانشکده نشستم داشتم به خودم دلداری می دادم تا یه کم آروم بشم و بعد برم خونه... همش می گفتم: همه میدونن اخلاقش اینجوریه و فلان که دوستم اومد دنبالم و گفت: بخشیده شدید بیا سر کلاس رفتم سر کلاس کلی عذرخواهی کرد و چقدر شوخی کرد و حتی نیمه تعظیمی و اینکه من پیرمردم کس دیگه ای اعصابمو به هم ریخته بود و به بهترین شکل عذرخواهی کرد و از دلم درآورد... همیشه نمره دادنش رو دوست داشتم واقعا نمره ای که حقت بود رو می داد. سوالاتش تحلیلی بود یادمه که برای درس جامعه شناسی شهری یکی از خیابانهای اطراف دانشکده رو باید تحلیل جامعه شناختی می کردیم و من نمی دونستم اصلا اون خیابون کجا هست و تا به حال ندیده بودمش... یه خیابون دیگه رو نوشتم و به نظرم نمره اش رو بهم داد... سر کلاس خیلی شوخ بود و کلاسهای واقعا شادی داشت. درعین حال که بعد از کلاس دکتر اباذری بهترین کلاس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود شادترین کلاس هم بود. از اون دسته اساتیدی بود که تحت هیچ شرایطی دانشجو حاضر نبود کلاسش رو از دست بده.. حتی اگر تعطیل بود استاد رو مجبور می کردیم برامون یک روز و یک ساعت دیگه کلاس برگزار کنه و او هم به سختی قبول می کرد.

حالا بعد از دیدن خبر فوتش تمام خاطرات شاد کلاسها و تمام چیزهایی که از کلاسش یاد گرفتم برام زنده شد... دکتر صدیق عزیز عذر مرا بپذیر... شرکت کردن در مراسم یادبود تنها کاری بود که شاید اندکی از دین مرا کم می کرد و همین اندک را نیز نتوانستم انجام دهم...

روحت قرین رحمت

/ 5 نظر / 16 بازدید
مژگان امینی

سلام خدا رحمتش کند

کوچولو

سلام.. چند روز قبل که یکی دو روز از این پست شما می گذشت، چند خطی نوشتم تا برای این پست بفرستم، هم راجع به این پست، و هم راجع به عزیز بی قرین "استاد رحمت الله صدیق سروستانی".. هر کاری کردم ، ارسال نشد؛ و طبق معمول که اگر این اتفاق بیفته یکی دو دفعه، میزارم به حساب اینکه خدا نخواسته ارسال بش، از ارسال مجددش منصرف می شم.. اما به هر حال، فقط می تونم بگم خدا ما را، او را، و همه کسانی که در تسکین آلامش همراه و همدل و هم درد او بودند تا لحظه آخر و حتی، همه کسانی که با کلام و رفتار و پندارشان، او را درد رساندند بیامرزد.. خدا همه ما را بیامرزد.. روحت شاد استاد..

دختراردیبهشتی

خدا رحمتش کنههه...[ناراحت] مشکل اینجاست که هر حرفی که در مورد هرچیییزییی بار منفی داشته باشه یا اشکالاتش رو بگه رو سی ا سی در نظر میگیرن!

مژگان امینی

سلام امیدوارم خودت و خانواده ات خوب و سلامت باشید.