بازدید از نمایشگاه اسباب بازی

وقتی به تغییرات مهم زندگیم از دوران مجردی تا دوران متاهلی نگاه می کنم میبینم کلا بعد از ازدواج و خصوصا بعد از بچه دار شدنم یه آدم دیگه شدم و کلا نگاهم به همه چیز عوض شده!

 مجرد که بودم از دوران دبیرستان همش روزشماری می کردم برای اینکه فصل نمایشگاه کتاب از راه برسه و با ذوق و شوقی حداقل یک یا دو روز با حوصله و وسواس فراوانی از نمایشگاه بازدید می کردم. روز نمایشگاه رفتنم یه روز متفاوت بود و کلا با تمام روزهای سال فرق داشت. از صبح زود بیدار می شدم. لیست کتاب ها و ناشران رو مرور می کردم. وسایل مناسب مثل آفتابگیر و عینک برمی داشتم. یادمه که اون سالها از آفتابگیر بیشتر به جای کرم ضد آفتاب استفاده می شد. ناشران مورد علاقه ام مثل نی مرکز و چشمه رو با دقت می دیدم و حسابی خرید می کردم. وقتی به خانه می رفتم با ذوق و شوقی کتاب ها رو پخش خونه می کردم و با لذت وصف ناشدنی همه رو به مامانم اینا نشون می دادم. شبم تا دیر وقت مشغول کتاب خوندن بودم و نمی دونستم باید از کدوم شروع کنم.

اما الآن نمایشگاه کتاب که شروع میشه با خودم فکر میکنم که با توجه به شاغل بودنم تا دیر وقت خونه نیستم و بعد که به خونه میرسم آیا با وجود اینهمه کار خونه و بچه میتونم اصلا کتاب بخونم؟ بعدش به این نتیجه میرسم که: نچ! وقتی برای کتاب خوندن نمیمونه!

حالا امسال به این نتیجه رسیدم که کلا از سالن های کتاب بازدید نکنیم و فقط به غرفه اسباب بازی بریم که بچه خسته نشه!

امسال فقط به سالن اسباب بازی رفتیم و شور و شوق حسین توی سالن اسباب بازی خیلی شبیه شور و شوق من تو سالن های کتاب در دوران مجردی ام بود!

تند تند با تمام اسباب بازی ها، لگوهایی که روی میزهای غرفه ها چیده بودند و ماشین ها و ننوهایی که جلوی غرفه ها بود بازی می کرد و انتخاب می کرد. تند تند بازی می کرد و می گفت: اینو نمیخوام... اینو میخوام.. خیلی روز خوبی بود براش. امیدوارم در سالهای آتی در غرفه های فروش کتاب این ذوق و شوق رو داشته باشه!

/ 1 نظر / 11 بازدید
مژگان امینی

سلام چشم بهم بزنی داری تو کتابهای آموزشی بعدش هم کتابهای عمومی و بعد هم دانشگاهی می گردی که البته مورد آخر تو را با خودشان نمی برند