یه وقتایی خیلی دلتنگ میشم دلتنگ برای خودم... اون چیزی که بودم و اون چیزهای که قبل از مادر شدنم داشتم.... یه وقتایی دلم میخواد بشم ریتای سال 78 تا 82 یعنی زمانی که دانشجو بودم و بدون هیچ دغدغه ای سر کلاسهای اباذری و صدیق سراپا گوش بودم... و هروقت بیکار میشدم می رفتم کتابخونه و حسابی به لذت بزرگ زندگیم یعنی کتاب خوندن می پرداختم... یا هر 2-3 ماه یکبار سری به موزه هنرهای معاصر می زدم و واقعا از دنیای هنر لذت می بردم... خیلی به یاد اون روزهایی می افتم که همه عشقم خوندن کتابهایی در مورد ون گوگ و فوکو نویسنده و نظریه پرداز مورد علاقه ام بود... و از همه مهمتر خیلی به یاد روزهایی می افتم که با آرامش و با فکر راحت نماز می خوندم. خیلی دلم هوای لذت نماز با آرامش رو کرده. هر وقت سرنماز می ایستم یا فکرم مشغوله یا با اینکه به حسین 2 تا مهر میدم که باهاشون بازی کنه و نیاد سراغ من باز دوباره میاد میزنه تو سرم که سرتو بردار من مهرتو می خوام... یا میاد تو دستم دنبال مهرم میگرده ... این میشه که دلم هوای نماز با ارامش رو میکنه. اگرچه که شاید ثواب این نماز بیشتر از نمازهای قبله ولی خب من دوست دارم با معبودم خلوت کنم و دلم برای این خلوت تنگ میشه...

/ 6 نظر / 13 بازدید
امینی

سلام ان شا ا.. حسین آقا خودش نماز خوان می شود و شما را به خواندن نماز با آرامش تشویق می کند.دوباره همه ی این چیزهایی که می خواهی بر می گردند فقط کمی شکلش فرق خواهد کرد.

امینی

سلام ان شا ا.. حسین آقا خودش نماز خوان می شود و شما را به خواندن نماز با آرامش تشویق می کند.دوباره همه ی این چیزهایی که می خواهی بر می گردند فقط کمی شکلش فرق خواهد کرد.

ترنج

منم گاهي اين حسو دارم ......

سلام:تقریبا بیشتر مطالب وبلاگ تونو خوندم جالب بود خدا آقا حسین و براتون نگهدار داره انشالله .اگر دوست داشته باشید می تونیم باهم تبادل لینک داشته لطفا صورت پذیرش خبر بدید. متشکر

الهام مامان اوینا

واااااااااااااای خدای من چقدر این دلتنگی بده... خیلی حس بدیه ... منم خیلی دلتنگ روزهای فعال و پر جنب و جوشم میشم علی الخصوص که در حال حاضر خونه دارم... دختر شما که سرکار میری بازهم یکم از این دلتنگی هات برطرف میشه من چی بگم!!!!!!

mahtab

می فهممت هم در مورد دلتنگی برای رسیدن به کارهای شخصیتون و هم مشکل نمازهاتون من هم یه پست در این مورد دارم