پسرک خوشگلم عیبی نداره!

پسرک نازم و همسر مهربونم روزهای خیلی خوب و شادی رو برام رقم می زنند. اگرچه که پر از خستگی و خوابم.. حسین بچم خیلی مریضه گوشش عفونت کرده و بیقراره ولی کماکان پرانرژی و پربازی... گوشیمو معمولا روی میز توالت می گذارم که دستش نرسه دیروز از صندلی میزتوالت رفته بود بالا و گوشیمو برداشته بود و مشغول الو الو بازی بود که رفتم تو اتاق و مچشو گرفتم! گفتم: حسین! عصبانیبچم دستشو گرفت روی چشمش و هرچی صداش کردم دستشو بر نمی داشت... تا خودم دستشو از روی چشمش برداشتم و تذکرات لازم رو ابلاغ کردم و ضمنا یه خورده دلداریش دادم. به همسری گفتم: این کلاهبردارهایی که تلویزیون نشون میده انقدر شرمنده نمیشن که این بچم شرمنده شد!

دیگه اینکه همسری داشت روزنامه می خوند: گفت: چه جالب و یه چیزی برام خوند! حالا از اون روز چه جالب افتاده سرزبونش و همش تکرار میکنه! شب ساعت 12 برقو خاموش میکنیم بخوابیم همش میگه: چه جالب! چه جالب! حرصم میگیره! بابا تو این تاریکی چی جالبه؟

/ 8 نظر / 13 بازدید
مهدي

سلام دوست گرامي براي زندگي هيچ چيزي لازم نداري براي زندگي نفسي كه مي كشي كافيست براي زندگي همان اميدي كه داري كافيست پس تا مي توانيم زندگي كنيم و زندگي را به ديگران بياموزيم وبلاگ دلنشيني دارين ايام به كام[گل]

خانومه:)

عزیزم چقدر پسرت مظلومه آخه[بغل]

مژگان امینی

سلام امیدوارم تا حالا گوش حسین جان خوب شده باشد. حالا مگه چی نوشته بود؟

ترنجی

خوبه حسین به تذکراتت گوش میده من که صبح پا سدم دیدم رادمهر شربت استامینوفنشو که دیشب بالای سرش گذاشته بودم ریخته توی لیوان اب و داره همش میزنه و میریزه توی شیشه دارو ....بعدش که برش داشتم هی میگه شربت آب ووووو اصلا هم گوش نمیده که چی میگم یا مثلا دو سه باری موبایلمو از بس تو دهنش کرد که ال سی دیش تیره شد البته مال زمانی بود که جای دندوناش میخوارید وهمه چی را تو دهنش میکرد

مژگان امینی

سلام از کامنتت حدس زدم پسر گلت در مرحله ی آموزش دستشویی است. امیدوارم موفق باشی.

فلفل بانو

عزیزم چقدر شیرینه این حرف زداناشون از هر چیزی که خوششون بیاد فارق از معنیش هی تکرار میکنن دختر من که اون هفته مامانمو بردیم دندون پزشکی همراهم بود حالا صدای مته دندون پزشکیو یاد گرفته یه سره در میاره!

دختراردیبهشتی

واییی ریتاااا دلم خاستتت... فکرشو کن دستای کپلشو گرفته جلو چشمش خجالت میکشیده واااای خداااا[خنده][ماچ]