پاگشای زن داداش و شمال

بالاخره بعد از چند ماه که برادرم اینا نامزد کردن، چهارشنبه شب موفق شدم پاگشاشون کنم. روز اداره بودم، ساعت 3 رسیدم خونه، برای شام مرصع پلو، زرشک پلو با مرغ و بیف استراگانوف درست کردم. سالاد کاهو، ماست و خیار، زیتون پرورده و 2 نوع زله هم درست کردم. مامان هم سبزی خوردن گرفته بودند که دیگه انقدر تنوع زیاد بود اصلا استفاده نشد! دیگه هلاک بودم ازخستگی، ظرفها هم موند برای فرداش. تا ظهر حمام کردم، ظرف شستم و خشک کردم و جابه جا کردم. ظهر هم وسایل بیرون رفتن رو آماده کردم با جاریم اینا رفتیم شمال. یک شب موندیم و فرداش ساعت یک ربع به 10 شب رسیدیم خونه! حسیبن که شام نخورده تو ماشین خوابش برد و بیدارش نکردیم. منم انقدر خسته بودم که از شدت خستگی گریه ام گرفته بود که منجر شد به اینکه یک روز نروم سرکار و شنبه مرخصی گرفتم! خیلی اعصابم خورد شد! خیلی! نه دریا رفتیم نه هیچی 2 روز کامل وقتمون هدر رفت! فقط یه جنگل تو سواد کوه ناهار خوردیم! کل وقتمون هدر رفت! یک روز هم اداره نرفتم!

صادقانه بگم: من فقط نور رو به شمال رفتن قبول دارم... خیلی دوست دارم اون اطراف رو... نور، محمود آباد، رویان... ایران کتان هم حتما باید برم. اگر نرم نور به نظرم میرسه که شمال نرفتم اصلا!

    یه بار رفتیم سمت قائمشهر. از نور فاصله داره. دیگه برگشتن، به همسری گفتم از هراز بریم میانبر بزنیم! همسری: میانبر؟؟؟؟؟؟؟ تعجب دیگه رفتیم آبپری، نور محمود آباد و ایران کتان و بعد از یه میانبر کامل یک روزه ساعت 11 شب رسیدیم خونه!

/ 2 نظر / 42 بازدید
mahtabمامان عليرضا

سلام خسته نباشي و خداقوت واقعا.دست مريزاد داري خيلي سخت بوده اين همه غذا پختن رسيدن.بخير چه جالب ، پس شما هم.نور رو دوست داري؟ ما از بچگي هميشه ياساري ميرفتيم يارشت اين اواخر محموداباد و نور رو ياد گرفتيم حالا تشويق شدم ادامه بديم...فروشگاههاشون رو هم ديدم اما خريد نکردن اما.دوست دارم برم و خريد.کنم ان شاالله راضي هستي؟

خانومه:)

خسته نباشی خانم. همیشه به مهمونی و مسافرت البته مسافرت از نوعی که خودت دوس داری [بغل]