سلام لبخند من دوشنبه هفته قبل اومدم ولی تا حالا وقت نکرده بودم که بیام وقتی خونه نیستی و اداره نیستی همه کارها انباشته میشه تا برگردی .

اما بگم از سفرم که خیلی قشنگ بود . همه میپرسن : گرم بود ؟ کثیف بود ؟ آره خیلی گرم بود خیلی خیلی هم کثیف بود ولی بینهایت قشنگ بود .

از مرز رفتیم نجف . خیلی جای قشنگ و با صفایی بود . بدیش این بود که شبا در حرم رو میبستن و نمیشد هر ساعتی که میخواستیم بریم حرم . از نجف رفتیم کاظمین و بعد هم سامرا . کاظمین امام هفتم ( امام موسی کاظم ) و امام نهم ( امام محمد تقی ) بودند . 2 تا گنبد داشت مثل طفلان مسلم بود . باب الحوائج بود . اونجا فقط 3 ساعت تو حرم بودیم و حرکت کردیم برای سامرا . وای خدا سامرا چی بود ! دلگیرترین جایی که به عمرم دیده بودم . وارد شهر که شدیم یه غبار خیلی غلیظی بود که چشم چشم رو نمیدید . روی شهر خاک مرده پاشیده بودند . خیلی سوت و کور و دلگیر بود یه عالمه راه رفتیم تا رسیدیم به حرم . حرم به جای کاشی کاری و سنگ پر از آجر و خاک بود . وقتی از صحن حرم که خیلی کوچیک بود وارد خود حرم شدم دیدم یه تخیه چوب هست که دورش رو یه پارچه سیاه کشیدن و خانوما میان دست میکشن و میبوسن . فکر کردم قبر نرجس خاتون مادر امام زمان هست . از یه نفر پرسیدم مزار کیه ؟ گفت : امام ها هستند !!!!!!!! واقعا ؟ 2 تا امام تو یه کشور شیعه نشین باید انقدر شهرشون ویران باشه و امام هم یه گنبد و ضریح نداشته باشه ؟ خیلی دلم گرفته بود و برام سخت بود . نمی دونم چرا گریه ام هم نمی گرفت به خاطر همین خیلی بیشتر اذیت شدم . زائری هم نداشت . من خیلی راحت نشستم تکیه دادم به ضریح و دعا و قرآن خوندم . همه ایرانی ها رو اونجا نمیبرن و بعضی ها هم که میرن فقط برای 2-3 ساعت اونجا هستند . آخرشم هنوز عصر بود گفتند برید می خواهیم در حرم رو ببندیم . تو حیاط حرم سرداب امام زمان هم بود که اونجا 2 رکعت نماز خوندم .

از سامرا شب رفتیم بغداد و صبح هم رفتیم به سمت کربلا .... کربلا خیلی قشنگ بود راهش هم خیلی قشنگ بود . خیلی شیرین بود که احساس می کردم هر لحظه دارم به کربلا نزدیکتر میشم . تو راه خیلی گریه کردم و لحظه های قشنگی داشتم . وقتی که رسیدیم بعد از ظهر بود . ساکها رو گذاشتیم و بعد از ناهار رفتیم زارت . برخلاف بقیه زیارتها لازم نیست که با غسل بری . با همون بدن که خسته راه هست و تو اون گرما خیلی هم مطبوع نیست باید رفت زیارت چون امام حسین هم تو کربلا با همون بدن شهید شد و بدون غسل دفن شد .

رفتیم به سمت حرم . اولین باری که گنبد حضرت ابوالفضل رو دیدم اشک مونم نداد و به سمت بین الحرمین حرکت کردم وای .... لحظه وصالم بود . بعد از سالها انتظار بالاخره تو بهشت بودم . به سمت حرم اباعبدا... حرکت می کردم و مدام اشک میریختم . لحظه ای هست که دیگه تکرار نمیشه .

روز و شبای خوبی بود مخصوصا که تو ولادت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل اونجا بودیم . مولودی عراقی ها مثل مال ما نیست که شبیه سینه زنی باشه یه آهنگی هست که مخصوص مولودیه و خیلی شاده . اون آهنگ رو تو خیابونها میذارن و شربت میدن . تو حرم هم مثلا روز ولادت امام حسین که بود نزدیک ضریح خانوما گیلی گیلی می کردن و شکلات میریختن رو ضریح و برای حضرت ابوالفضل هم همینطور .

 روز آخر اصلا نفهمیدم چه جوری تموم شد . میدونید بین الحرمین یه جایی هست که وقتی توش قدم میذاری دوست نداری هیچ جای دیگه ای باشی . واقعا بهشته . فکر میکنی داری رو خاک بهشت قدم میزنی و تو اون لحظه هیچ آرزویی نداری . فکر میکنی به هرچی که خواستی رسیدی . امیدوارم همه کسانی که آرزوی کربلا رو دارن به زودی به آرزوشون برسن . اونجا هم برای همه از جمله دوستهای وبلاگیم دعا کردم .

از برگشتش هم چیزی نمیگم چون اصلا برگشتن رو دوست نداشتم .

 

اما در مورد مسائل دیگه بگم که به هر حال یه کشور دیگه است و کلی با ایران تفاوت داره !

وارد خاک عراق که میشی متوجه میشی که بیشتر از 60% مردم این کشور نظامی هستند . تو جاده پر از نیروهای نظامی هست و وارد هر شهری که میشی قدم به قدم مردم رو تو خیابون می گردن . میخوای بری تو کوچه میگردنت میخوای برگردی دوباره می گردنت . ما تو کربلا قبل از اینکه به هتلمون برسیم 2 بار گشتنمون خیلی از این کاراشون خسته شده بودم . هر مسجد کوچیکی که می خواستی بری باید موبایل و ام پی 3 رو تحویل میدادیم و میرفتیم دوباره برگشتن پس می گرفتیم . من که انقدر به کیف دستی معتادم اونجا هیچوقت با خودم کیف نمی بردم بسکه سر گشتنش اذیت می کردند . روز اول که نمی دونستم و کیف برده بودم خانومه داشت کارت مترومو می شکت . ای بابا ول کن اون که بمب نیست که !

نکته بعدی کثیف بودنشون هست . خیابونها انباشته از آشغال هست و با اون گرمای هوا خیلی زودتر و بیشتر بوی تعفن میده . سطل آشغال یه چیز بی معناست . ما یه شب تو بغداد خوابیدیم که مثلا هتل 4 ستاره بود و کلی امکانات داشت . اما همون هتل 4 ستاره مثل یه مسافرخونه کثیف بود و اتاق به اون بزرگی یه سطل آشغال نداشت ! یعنی باید همه آشغالها رو میریختی دور و برت . میدونید حرم ها رو هم کثیف می کردند . همین جوری راه میرفتی شکلات می چسبید به پات . البته چون تو روزهای ولادت امام حسین و حضرت ابوالفضل اونجا بودیم فکر میکنم بیشتر این مشکل رو داشتیم . در مجموع نظافت اونجا یه کلمه کاملا نا آشنا هست ! اونایی که هم کربلا رفتن و هم چین میگن : عراق تمیزه چین خیلی کثیفه ! دیگه نمی دونم چین چه جوریه که از عراق کثیفتره !

برای خرید هم نرفتیم که بتونم در مورد شیوه داد و ستدشون خیلی اطلاعاتی بدم . تو نجف از یه آشنا آدرس یه پارچه فروشی رو گرفتیم که کل خریدمنون رو از همون یه مغازه انجام دادیم و تو کربلا هم رفتیم یه مغازه و ازش مهر و تسبیح و سجاده خریدیم . حیفم می اومد اون وقت اندک رو برای این کارا بذارم . خرید که همه جا هست .

در مجموع سفر خیلی خوبی بود . همسفرم هم خیلی خوب بود و الحمدلله مشکلی پیش نیومد . وقتی هم برگشتیم همش مهمون داشتیم و همین 5 شنبه جمعه هم مهمون داریم . هرچقدر از اول عروسیم تا حالا مهمون نداشتم این چند روز جبران شد . براشون هم غذاهای متنوعی درست کردم اینجوری نبود که مرغ بذارم و اینا ... یه خورده اعتماد به نفسم برای مهمون داری بالاتر رفته

ما خیلی وقته سینما نرفتیم کسی یه فیلم خوب سراغ نداره ؟ خسته شدم انقدر تو خونه نشستیم فیلم دیدیم . آخرین فیلمهایی که دیدم تهران و طلا و مس بود .