روز 5 شنبه برادرم برای اینکه مدرک تحصیلیش رو بگیره رفته بود شمال و همون روز بعد از ظهر تو راه برگشت تصادف بدی کرده بود . . ماشینی هم که سوار شده بود پراید بوده . فکر کنید پراید با کولر تو سربالایی چقدر میکشه که بخواد از اتوبوس سبقت بگیره ؟ خب مسلما نمیتونه و بعد یه کامیون از روبرو سر میرسه و .... بوم ...... تعجب

می گفت از ماشین هیچی باقی نمونده بود و هیچ کس باورش نمی شد که ما زنده از ماشین در بیایم . سرش شکسته بود که خوشبختانه آزمایشها و عکسها ضربه مغزی نشون نمیداد و یه مقدار گردن و دستش ضربه خورده بود که اونا هم به مرور خوب میشه .

برادرم میگه تازه که تصادف کرده بودیم دردی نمی فهمیدم . فقط داشتم دنبال کیف و مدارکم می گشتم . بقیه بهش می گفتن : حالت خوب نیست خونریزی داری بنشین ما برات میاریم . خلاصه براش کیفش و کیف پولش رو از کنار جاده پیدا کردن و بهش دادن .

من چند روز قبلش خواب خیلی بدی دیدم که صبح به همسری گفتم خواب بدی دیدم گفت : خواب زن چپه و منم دیگه اهمیتی ندادم . 3 – 2 روز بعدش فال حافظ گرفتم خیلی بد بود . گفتم حتما حافظ حواسش نبوده بذار دوباره فال بگیرم . اما اینبار بدتر اومد . معنی یکی از مصرعهاش این بود که دل کندن از جون راحته ولی دل بریدن از رفیق جونی مشکله . خلاصه خیلی دعا کردم و صدقه دادم که به خیر بگذره تا اینکه این اتفاق برای برادرم افتاد . خدا جون ازت ممنونم که برادرمو ازم نگرفتی لبخند