همونطوری که مستحضرید روز 5 شنبه 16 خرداد روز مادر هست و خب البته روز زن ! چشمک

برای روز زن که من خیلی دلم میگیره چون همسرم پیشم نیست و حتما خیلی گریه خواهم کرد . نه سورپرایزی نه ...افسوس آهش خیلی سرد بود . احساس کردید که ؟

روز مادر هم نمیدونم چی کار کنم .

یادش به خیر بچه بودیم از بابامون پول میگرفتیم می رفتیم کادو می خریدیم . اما کادوهای ما بهتر از بقیه بچه ها بود . همه بچه ها رژلب و اینجور چیزا می خریدن ولی ما باز یه خورده کادوهامون بهتر بود . یادمه یه سال برای مامانم عطر خریده بودیم و برادرم خیلی کوچیک بود 7 سالش بود . من بهش گفتم که از طرف جفتمون رفتم واسه مامان عطر خریدم ولی بهش نگی ها ! بذار روز مادر که شد بهش بدیم سور پرایز بشه !

خیلی بهش سفارش کردم  که یه وقت از زبونت در نیاد بگی و فلان . گفت نه خیالت راحت باشه .

خب بچه بود و حرف زیر زبونش نمی موند دیگه . ذوق داشت می خواست زودتر بگه . یه روز که من رفته بودم مدرسه به مامانم گفته بود اگه گفتی برات چی خریدیم ؟ مامانم بنده خدا گفته بود نمی دونم . اینم اصرار که حتما باید حدس بزنی چیه . هی مامانم بنده خدا گفته بود : کیفه ؟ کفشه ؟ لوازم خونه است ؟ خلاصه برادرم گفته بود : راهنماییت می کنم ... یه چیزیه که خیلی خوشبو هست و سه حرفیه ، اولش "ع" هست و آخرش "ر" مامانم گفته بود : عطره ؟ برادرم بهت زده شده بود و از مامانم پرسیده بود : تو از کجا فهمیدی ؟ مامانم گفته بود : هیچی من ژان دلرم ، خب وقتی خوشبو باشه ، سه حرفی باشه ، اول و آخرش بدونم حدس زدن حرف وسطش خیلی سخته ؟

خیلی اعصابم خورد شد وقتی فهمیدم کادویی رو لو داده . با اون همه ذوق بچگونه رفته بودم یواشکی کادو خریده بود و با کلی مصیبت قایمش کرده بودم . ولی الآن که بهش فکر می کنم می بینم اصلا هیچ کادویی برای مامانم صفای همون عطر کوچیکی که شاید مامانم بوی اون رو هم دوست نداشت نداره .

گاهی وقتها هم یه متن ادبی خیلی قشنگ و عشقولی براش می نوشتم که برای مامانم خیلی با ارزش بود . اما حالا بزرگ شدم و همون اندازه مامانم رو دوست و حتی خیلی خیلی بیشتر اما نمی دونم چرا از نظر خودم نمی تونم براش چیزی که لایق مهر مادری اون باشه پیدا کنم . فقط و فقط می تونم با چشمای پر از اشک از خدا بخوام که خدا سایه ی پر مهر  مادر رو بر سر تمام بچه هایی رو که قدر مادرشون رو می دونن حفظ کنه !