وای از این دنیای متاهلی که چقدر کار و مسوولیت داره . 5 شنبه و جمعه که مثلا استراحت بود همش داشتم کار میکردم . خیلی هم کثیف نشده بود ولی به هر حال بهتر از اینه که بذارم انقدر کثیف بشه که دیگه تمیز کردنش مشکل بشه . دو تا از دیوارهای اشپزخونه رو که به گار نزدیک بود تمیز کردم . نعنا تمیز کردم و خشک کردم . پرده هامو شستم . دکتر رفتم که خیلی وقتمو گرفت و از اینجور کارها . خیلی خسته شدم در عوض وقتی همسری برگرده خستگیم از تنم درمیاد . باید ببرتم بهم یه آیس پک بده . من که هیچوقت آیس پک دوست نداشتم از این جدیداش خیلی خوشم میاد هم مولتی میکس و هم مولتی فروتش رو خیلی دوست دارم . میوه هاش محشره خیلی میوه هاشو دوست دارم . نمیشه اصلا بستنی نذارن و فقط لیوانشو پر از میوه های استوایی کنن ؟ یا بگن میوه هاشو از کجا میخرن ما بریم بخریم ؟

یه خورده خسته شدم از نبودن همسری همه ی برنامه های زندگیم به هم میریزه ! اصلا وقتی نیست آرامش ندارم . خسته شدم انقدر برای اومدنش ثانیه شماری کردم !

ولی یه خوبی هایی هم داره از جمله اینکه یه خورده بیشتر قدر همو میدونیم و روزی که میاد من همیشه به یه طریقی سورپرایزش میکنم با یه غذای جدید ، یه شکل جدید برای خودم درست میکنم و ... اما کلا بدیاش بیشتر از خوبیاشه .