دودو رو دودو نجمه وارد می شود هورا

بالاخره طلسم شکست و من اومدم . این چند وقت خیلی هم سرم شلوغ بود و کار داشتم و هم اینکه اینترنتم دچار مشکل شده بود . اما خیلی خیلی دلم برای همه ی دوست جونام تنگ شده بود . اما تو این هفته خیلی برام قضایای مختلفی پیش اومد : بهترینش جمعه بود که با همسری و مامانم اینا رفتیم نیاسر گلاب گیری و البته اول از همه رفتیم سر قبر سهراب سپهری که تو صحن یه امامزاده تو مشهد اردهال بود . خیلی دلم براش سوخت . حیوونی با این همه خدمتی که به هنر و ادب کشورمون کرده سهمش فقط یه سنگ قبر خیلی معمولیه . بابا یه عکسی یه شعری ، حداقل یه بنر بزنید دو بیت از شعراشو روش بزنید یا یه 10 سانت سنگ قبرش از زمین بیارید بالا !  وسط حیاط امامزاده یه تیکه سنگ هم سطح زمین ... فقط همین ...  آخی چقدر مظلومه و چقدر ساده . مثل زمانیکه زنده بود .

اما گلاب گیری که قبلا هم یه بار رفته بودم خیلی قشنگ بود . عطر گلهای محمدی با طراوت آبشار خیلی خیلی دوست داشتنی بود . منم که عاشق گل و گلاب یه عالمه عرق بیدمشک و گلاب خریدم .

اما یه روز دیگه اش هم یه کار جالب دیگه کردم . رفتم خونه به همسری گفتم برات یه نقشه کشیدم . خلاصه اینکه صورتشو آرایش کردم و یه رژ لب قرمز هم براش زدم . اما مگه میذاشت ؟ هی می گفت : مژه هام سنگین شده پلکم فلان شد و ... دست آخرم یه مانتو داشتم که به تنم گشاد بود و نمی پوشیدمش اونو بهش پوشوندم و یه روسری شالی هم سرش کردم خیلی خوشگل شد و ژستهای مختلف می گرفت و تند تند عکس می انداخت یه کیف هم داشتم که با لباسش ست می شد اونم انداخت دوشش و با کلی ادا عکس انداخت . خیلی کرکره خنده بود قهقهه

در پایان هم بگم که دیروز کلی گریه کردم گریه. دلیلش بماند ...