دیشب عروسی یکی از دوستان دوران طفولیتم بود من از جمعه صبح رفته بودم خونشون و تا دیشب یه کله خونشون مونده بودم . خب همسری هم که نبود و جاش حسابی خالی بود. جمعه شب حنابندونشون بود و خیلی خیلی خوش گذشت  منم که از صبح خونشون بودم و با خودش و خواهراش گپ می زدم و شب هم که از خونشون رفتم تالار و جای همه خالی خوش گذشت . عروسی خیلی خوبی بود و خدا رو شکر شوهرش هم آدم خیلی خوب و متشخصی هست و نگرانی ای از بابت خوشبختیش . امیدوارم که همه ی جوونها خوشبخت بشن . من با این دوستم که در حقیقت نزدیکترین دوستمه خیلی تفاهم دارم اول اینکه اسم مادرامون یکیه . با اینکه اسمشون خیلی خیلی کمیابه ! بعد هم اینکه عروسی جفتمون شنبه بود و اسم شوهر هردوتا مون هم یکیه نیشخند

تو عروسی خیلی جالب بود ما که دوستای عروس بودیم و فامیلاش دور هم یه حلقه تشکیل داده بودیم و فامیلای داماد هم یه حلقه واسه خودشون . عروس هم از اولش تو حلقه ی ما بود . بعد خیلی گذشت دیدم نمیره تو حلقه فامیلای داماد . یه کم که دور عروس خلوتتر شد بهش گفتم : سارا جون برو پیش فامیلای شوهرت ، اینجوری خیلی نژاد پرستانه است ! دوستم رفت پیششون ، کلی براش کل کشیدن و حال کردن

اما تو این عروسی یه نکاتی هم بود !

تو مراسم حنابندون و عروسی همه ی خواهراش بدون هیچ گونه حجابی و با لباس فوق العاده ... جلوی داماد و بقیه آقایون می رقصیدن که من واقعا ناراحت شدم میدونید بقیه آدمها برام مهم نیستند ولی چون اینا رو دوست دارم خصوصا یکی از خواهراش که اختلاف سنی کمتری با هم داریم و خیلی بیشتر دوستش دارم واقعا برای اون بیشتر ناراحت شدم . دوست ندارم بدن نازنین کسی رو که دوست دارم تو آتیش جهنم بسوزه ! خب شاید برای خیلی از کسانی هم که این مطلب رو میخونن مهم نباشه نمی دونم ولی من باور دارم که گناه داره ! خب درسته که شادیه ولی چه ایرادی داره که صبر کنن وقتی آقایون رفتند برقصند ؟ یا یه شال رو شونه شون بندازن ؟ من الکی سخت میگیرم سوال