سلام به دوست جونهای خوبم Balloons

عید همه مبارک . امیدوارم به همه خوش گذشته باشه ! به من خوش گذشت اولین سالی بود که تو خونه ی خودم بودم و برام مهمون می اومد خیلی حس خوبی بود . امیدوارم دختر اردیبهشتی و غزال جون هم در سال ٨٩ به متاهلین وبلاگستان بپیوندند و مثل من و آلما و تبسم جون که امسال اولین سال مستقل بودنمون رو تجربه کردیم اونا هم این تجربه ی شیرین رو داشته باشند

سال تحویل امسال خونه ی خودمون بودیم و به نظرم هفت سینمون خیلی قشنگ بود . نمی دونم چرا موقع سال تحویل گریه ام گرفت ؟ فقط داشتم گریه می کردم و برای همه دعاهای قشنگ ... عیدی و کادوی تولد هم گرفتم . پارچه و لباس و پول و سکه . برادرم یه کاری کرد که در عین شرمندگی خیلی خوشحال شدم . زمانی که من عروسی کردم برادرم شاغل نبود و هنوز سرباز بود و با پول تو جیبی هاش برام هدیه گرفت الآن که میره سر کار تو یه شرکت کار میکنه که خیلی استثمارگرن از صبح زود تا 5/8 شب میره و فقط ماهی 350 تومن با اضافه کارش میگیره . حالا 300 تومن به من داده که به عنوان هدیه ازدواجمون باشه میگه من با پول خودم دوست داشتم کادو بگیرم . خیلی برام سخته قول کردنش چون با این سختی داره کار میکنه و تقریبا حقوق یک ماهش رو داده به من . اما از این جهت که انقدر به من علاقه داشته که دوست داشته حتما با پول دسترنج خودش برام هدیه بگیره خیلی برام با ارزشه !

اما بگم از مهمونام که تازه ساعت 5/10 شب فهمیدیم برای فردا ناهار 16 تا مهمون داریم . نه خرید کرده بودیم و نه چیزی آماده کرده بودم . تا پاسی از شب داشتم مواد لازانیا و دسر درست می کردمChef برای دسرم از ژله طالبی برای بالای قالب و آلبالو برای زیرش استفاده کردم و با آب داغ و بستنی وانیلی درست کردم که خیلی خوش طعم شده بود و با پاستیل تزئینش کردم . از قبل یه تعدادی تخم مرغ خالی کرده بودم که با اونا هم از این تخم مرغهای ژله ای درست کردم . بس بینهایت خوشگل شده بود . فقط اگر کسی خواست درست کنه بگه تا تجربیاتم رو در اختیارش قرار بدم . ماهی رو هم با جعفری تازه و پفک هندی هایی که خوشگل بودند تزئین کردم . به جای ته چین هم پاستا با سس آلفردو درست کردم چون به نظرم رسید چیدن لازانیا دیگه فرصت زیادی برای درست کردن کباب چوبی ته چین باقی نمیذاره . آخه ناهار خیلی زمان کمی برای پخت و پز داریم ! خلاصه اینکه یه خورده مهمونا دیر اومدن و لازانیام یه خورده زیاد تو فر موند ولی خوشمزه شده بود ! خیلی همه تعریف کردند و به به و چه چه کردند . خاله های همسرم بودند . شوهراشون می گفتند : روی خاله ها رو کم کردی ! خیلی خجالت کشیدم بسکه تعریف کردند ولی انصافا تزئیناتم خلی قشنگ بود . خصوصا تخم مرغهای ‍ ژله ای !

اما در همینجا باید بگم که همسری خیلی کمکم کرد . ظرف میوه و شیرینی رو چید ، خونه رو جارو کرد و گردگیری کرد . ازش ممنونم لبخند

به خیر گذشت اما شب تا صبح از اضطراب خواب به چشمم نیامد ! فقط 2 ساعت خوابم برد . خدا خیلی کمکم کرد !

میدونم این جمله ها برای خانمهای کدبانویی مثل م‍ژگان و همدم باید خیلی خنده دار باشه ولی خب دیگه، من مهمونی نداده بودم .