دیشب همسری اومد و چشمم روشن شد  اما حیف که حالم زیاد خوب نبود . اما همسری که وجودش شفاست باعث شد حالم خیلی بهتر بشه و امروز کلی بهترم . دیشب کادوهای سالگرد ازدواجمون رو رد و بدل کردیم . از طرف من یه کاپشن و یه ادکلن بود و همسری هم یه جفت گوشواره خوشگل برام خریده بود ! خیلی خوشم اومد . یه روز با مامانم رفته بود بیرون بهش شک کردم و عین خودش که همش میپرسه برام چی خریدی ازش پرسیدم برام چی خریدی ؟  ولی لو نداد . یه چند تا آهنگ عشقولی با مناسبت هم گوش کردیم یه سلام عاشقونه اندی رو چند بار گوش کردیم و شام هم برای همسری خورش آلو درست کرده بودم که خیلی دوست داره جای همه خالی خوشمزه شده بود Chef

حالا من استرس عید رو دارم برای اولین بار مهمون زیاد برام میاد خانواده همسری همشون با هم میان . من تصمیم دارم ته چین درست کنم با لازانیا و سبزی پلو با ماهی و یه سوپ ساده ! البته چون بار اوله میان دارم چند مدل درست می کنم ها وگرنه من عقیده دارم آدم یه نوع درست کنه که همه دوست داشته باشن کافیه ! البته اینکه میگم استرس دارم نمیدونم چرا ؟ چون من قبلا هم زیاد آشپزی کردم حتی زمانیکه 15 سالم بود یه مهمون 25 نفره رو بدون اینکه مامانم خونه باشه خودم کامل آشپزی کردم و همیشه هم هر چی درست میکنم خوب میشه اما این استرسه رو نمیدونم چیه این وسط