یکی از دوستای دوران دانشگاهم رو خیلی وقت بود که ندیده بودم . خونه هامون به هم دوره و نمی تونیم زیاد خونه هم بریم . دیروز با همسرش و دخمل کوچولوش اومده بودند خونمون .  خیلی خوشحال شدم بعد از مدتها میددمش . آدم وقتی ازدواج میکنه خیلی چیزا تو زندگیش عوض میشه . از وقتی ازدواج کردم بارها بهش فکر کردم .

میدونید اگه زود ازدواج نکنی و واقعا طعم دوران مجردی رو بچشی اینطوریه . هیچ چیر زیندگی متأهلی قابل مقایسه با هیچ چیز دوران مجردی نیست . مثلا چند هفته قبل غروب جمعه خیلی دلگیری بود هوس سینما کرده بودم . اما نمی تونستیم بریم . وقتی مجرد بودم دلم میگرفت خب اگر کسی پایه بود میرفتیم جایی می گشتیم ، اما اگر کسی پایه نبود اونوقت تک و تنها تو خونه می پوسیدم . اما حالا که متأهل شدم خب درسته نمی تونستیم بریم بیرون بگردیم . نه غذای فردا رو درست کرده بودم نه کارهای خونه رو انجام داده بودم ولی در عوض به اون بعضی وقتهایی که کسی پایه نبود بریم بیرون بگردیم فکر می کردم دیدم که چقدر خوبه حالا که متأهل هستم هیچوقت تنها نیستم و تو دلگیر شدنم تو شادیم و تو هر لحظه ای از زندگیم یه همراه خوب و دوست داشتنی دارم . اما به اون اکثر وقتهایی که می رفتیم بیرون و می گشتیم فکر می کردم دیدم بی مسوولیتی هم گاهی اوقات خوبه ! اما اگه همیشه بی مسوولیت باشی تو زندگی به پوچی میرسی و دچار رخوت و سستی میشی که خیلی آزار دهنده است .

خب دوران مجردی و متأهلی تفاوتهای دیگه ای هم داره مثل روابط آدم با دوستاش و خانواده اش . اگه قرار باشه ماهی یکبار اونو خونه ی دوستات ببری خب اونم باید ماهی یکبار تو رو خونه ی دوستات ببره . یا اگه بخوای با اقوام دورت که بعضا اونا رو دوست داری ، رفت و آمد کنی اونم متقابلا حق داره که همچین انتظاری داشته باشه . خلاصه اینکه بعد از ازدواج قدر بعضی چیزا رو بهتر میدونی و خب البته به گذشته ات هم که نگاه میکنی دوست نداری که بهش برگردی !