امتحانهای آقای همسرخان تموم شد . کلا درسخونه و مشکل خاصی در این خصوص نیست . از اوناست که مرتب سر کلاس میگه : آقا جازه من بگم ... آقا اجازه من بگم

حدود 10 روز تعطیله و حسابی حال میکنه  البته تولدش هم تو همین ایام بود تولدش خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت . من با رنگ انگشتی رو میز ناهار خوری رو یه قلب خوشگل کشیده بودم که یه love وسطش بود رو میز رو هم خوشگل چیده بودم و کیکشم روش گذاشته بودم . اتاق خواب رو هم با رنگهای انگشتی پر از نوشته های عشقولانه و ناز کرده بودم . با بادکنکهایی که تو رنگهای مختلف بود اتاق رو تزئین کردم .البته باد کردن و چسبوندن بادکنکها رو برادرم انجام داد . کادوهاشم هر کردوم رو جدا جدا بسته بندی کردم که زیاد بشه خوشگل بشه . بعد هم چیدمشون رو تخت . خیلی خوشگل شده اتاق خوابمون و یکی از لباسهامو که تا حالا ندیده بود پوشیدم . همزمان با ورودشم آهنگ تولد رضایا و بعد هم مال اندی رو گذاشتم خیلی خوب بود و خوش گذشت

اما به چه فلاکتی کادوها رو خریدم و خونه رو تزئین کردم . روز قبلش که واسه خرید رفته بودم 5 دقیقه یکبار زنگ میزد میگفت : چی خریدی برام ؟ منم میگفتم هیچی ، چقدر خودتو تحویل میگیری مگه قراره کسی چیزی بخره برات ؟ فرداشم که از خونه بیرون نمیرفت من به کارام برسم ! خلاصه یه جوری فرستادمش بیرون

 روز بعدشم که رفتیم جمشیدیه تو اون سرما داشت برف می اومد خیلی قشنگ بود . یه چندتایی عکس انداختیم که با گوشی بود و بعیده خوب شده باشه . یه عالمه هم برف بازی کردیم که اونم خیلی خوب بود .