تند تند حرفامو بگم برم . هفته ی دیگه شوهر خان مرخصی هستند و البته تولدشون هم هست من می خواستم هفته ی دیگه رو کامل مرخصی بگیرم که ور دل ایشون باشم ولی فرمودند نمیشه من کار دارم و هر روز که خونه نیستم . حالا روز تولدشو که باید مرخصی بگیرم . روزهای دیگه رو هم نمیدونم چی کار کنم .

حالا برای تولدش چی کار کنم ؟ یه فکرایی کردم که نمیتونم همشو تو وبلاگم بگم ولی یه قسمتهایی رو سانسور شده و بعد از اجرا بهتون میگم  یه ایده ناب دارم واسه اتاق خواب . میدونم که کاملا غیر منتظره است براش ! امیدوارم  مثل همیشه آخر هفته ی خوبی داشته باشیم . میگم همیشه چون خدا برای من که خیلی مهربون بوده و هست و هرچی ازش خواستم همیشه به من داده و حتی خیلی خیلی بهترشو داده . طوریکه سالها بعد فهمیدم اون چیزی که خدا به من داده خیلی بهتر از اون چیزی بوده که خودم می خواستم . حالا ممکنه یه کم دیر و زود بشه اما اینو یقین دارم که سوخت و سوز نداره !

خدا جون به همه ی کسانی که بهت ایمان دارن و به مهربونیت یقین دارن هر چیزی رو که می خواهند بده ! به آلمای عزیز هم کمک کن که زودتر سر و سامون بگیره . من میتونم درکش کنم که هر روز دوران نامزدی چقدر سخت میگذره !