میشه گفت دوران بارداری یکی از بهترین تجربیات زندگی هر مادره ولی این دوران شیرین خیلی پر استرس و خیلی دشوار سپری میشه.

هر روز صبح که از خواب بیدار میشم با صدای بلند میگم: سلام پسرم، صبح به خیر و با هر حرکت یا لگدش کلی قربون صدقه اش میرم. الهی دورش بگردم با اون دست و پاهای کوچولوش. چقدر نانازی عزیزم. دیشب با صدای زنگ گوشی بابایی بیدار شدی! یا شایدم بیدار شدی که مامانی رو برای نماز بیدار کنی!

پسرم الآن نزدیک ماه هشتم بارداری هستم یا شایدم تو ماه 8 باشم خیلی از این ماه میترسم. میترسم شما برای به دنیا اومدن عجله کنی و این کار خانم دکتر رو خیلی سخت میکنه. مامانی ما خیلی دوستت داریم و برای دیدنت لحظه شماری میکنیم من و بابایی بارها تلاش کردیم بتونیم صورت خوشگلت رو تجسم کنیم و خیلی بی تابیم برای لحظه ی شیرین در آغوش گرفتنت بارها تو تنهایی هام به اون لحظه ی قشنگ که فکر کردم اشک ریختم و خدا رو شکر کردم که نعمت  زیبای مادر شدن رو من عنایت کرد. اما با همه ی این بیتابی ها برای دیدنت شما برای به دنیا اومدن عجله نکن و حسابی برای مامانی و بابایی خودتو لوس کن الهی فدات بشم عزیزم با اون دستای کوچولوت که به مامانی مشت میزنی دعا کن تا همه مامان و بابا بشن و دعا کن که خودت هم با بهترین شرایط و سلامتی کامل متولد بشی. مامانی هم بیشتر از همیشه به لطف بیکران خداوند ایمان داره و منتظر دیدن روی ماهت و اندام سالم و قشنگت هست. پسر گلم من و بابایی و یه عالمه دوست و فامیل منتظر دیدنت هستیم. من و بابایی از حالا داریم سر بغل کردنت دعوا میکنیم من همش به بابایی میگم: نی نی خودمه نمیذارم تو بغلش کنی همش باید بغل خودم باشه.... اونم از خودش دفاع میکنه چشمک