پریروز یه یادداشت عشقولانه گذاشتم رو رو یه دونه از این گلدون کوچولوهای خوشگل که گیره داره و گذاشتم رو اپن که همسر خان از سر کار میاد خسته است بخونه روحیه اش عوض بشه . ولی سرویسکار مایکروفر زنگ زده بود که میاد واسه نصب اونم تو ساعتی که ما خونه نیستیم . چون مامانم اینا کلید خونه مون رو داشتن همسر خان سرویسکار رو به اونا سپرده بود . کلی ناراحت شدم . گفتم من خونه رو برای حضور تو آماده کرده بودم گفتی اونا برن خونه ؟ خلاصه یادداشتمو مادرم ، برادرم ، سرویس کاره و دست آخر همسرم دیده بود . کلی خورد تو ذوقم

حالا هی بیا تنوع ایجاد کن تو زندگی برای همینم دیگه تصمیم گرفتم هیچ تنوعی ایجاد نکنم