دیروز خیلی سرم شلوغ بود یه غذای خیلی با دردسر درست کردم به اضافه زرشک پلو با مرغ یه خورده هم جمع و جور کردم . هزار تا فحش به خودم دادم که چرا حوصله ام نیومد غذاسازمو راه بندازم با اون رنده کنم . یه عالمه چیز مختلفو رنده کردم . برای مامانم اینا هم بردم . یه خورده جوونه کرفس خورد کردم گذاشتم فریزر واسه سوپ . آقای همسرخان هم داشت درس میخوند writing.gif : 44 par 49 pixels.خداکنه امتحان امروزشو خوب بده . آخر شب هم خیلی حالم بد شد . رفتم دراز کشیدم همش منتظر شدم همسری بیاد نازم کنه ولی نیومد ناراحتبعدش خودم صداش کردم . گفتم بیا نازم کن . اومد تو اتاق دید دراز کشیدم گفت : نمیدونستم دراز کشیدی فکر کردم داری کاری انجام میدی . یه خورده کنارم موند و نازم کرد  امیدوارم همه ی این لحظه های شیرین رو آلمای عزیز به زودی تجربه کنه !