در ادامه پست قبلی :

شب عروسی هم که بدتر از حنابندان پاک کردن ناخنها گرفتارم کرد خیلی طول کشید و آخری هم کاملا تو استون حل نشد و استونم کم اومد و برای نماز صبح نتونستم وضو بگیرم  ناراحت تازه همونجوری هم که کارم ناقص موند تا ساعت 3:30 طول کشید . آخه یه خورده هم تقصیر فامیلا بود . کسی ازشون دعوت نکرده بود که سرشونو انداختن پایین اومدن تو تعجب آخه یعنی چی ؟ به شما چه ربطی داره که بیاید تو کابینت و یخچال و هر جای دیگه رو ببینید . خیلی کار زشتی بود . از اون گذشته دوباره اومدن روز پاتختی هم همه جا رو وارسی کردن . آخه چرا دو بار ؟ همون آدما بودن ها ! یه بار شب اومدن 2 ساعت موندن یه بار هم فرداش اومدن همه جا رو خیلی دقیق بررسی کردن ! واقعا که خجالت آوره ! قهر من میخواستم روز پاتختی یا به قول همسرم روز فضولی کنون در تمام کابینتها و یخچال و فریزر رو با روبان دو تایی به هم پاپیون بزنم که نشه درشو باز کرد ولی شب عروسی که کاملا غیر منتظره و بدون دعوت سرشون رو انداختن پایین اومدن تو و روز پاتختی هم که من گفتم دیگه چون دیشب اومدن دیدن دیگه دوباره که نمیان ولی دوباره هم اومدن ... خیلی عصبانی شدم . خیلی کنجکاوی کردن .

خلاصه اینکه روز پاتختی هم که تا مهمونای ناخونده رفتن و شام خوردیم و یه خورده به میوه های اضافه و شیرینی ها نظم دادیم ، یه چندتایی عکس انداختیم  جفتمون ساعت 1 شب باچشمای قرمز بیهوش شدیم . bigbed.gif : 60 par 38 pixels.

در مورد کادویی ها هم اکثرشون پول بود یه چند تایی ظرف بود که فوق العاده blastpresenty.gif : 126 par 104 pixels.خب آره دیگه وقتی یه ظرف کاملا یوز لس بیارت که اسمشون رو روی جعبه نوشتن همینجوری میشی دیگه !

روزای بعدش هم خیلی درگیر همه چیز بودیم خرید هدیه مادر زن سلام و مهمونایی که می اومدن و گل می آوردن و ... و می تونم بگم اولین شبی که یه کم آرامش داشتیم و بهمون خوش گذشت و یه خورده صحبت کردیم 4 شنبه شب بود . ای کاش شب عروسی انقدر مهمونا مزاحمت ایجاد نمیکردن و انقدر ما رو خسته نمیکردن که تا 4 روز خستگی تو تنمون بمونه !

5 شنبه و جمعه هم لوازم اشپزخونه رو سرو سامون دادم چون مثلا سرویس قاشق چنگال و چیزای دیگه رو با چمدونش گذاشته بودم و بیشتر دکورش نمایشی بود . همه ی اونا رو شستم و جای همه چیز رو عوض کردم . لباسهامون هم نیاورده بودم . بعضی هاشون کثیف بود که شستمشون و سرجاهای خودشون گذاشتم ! الآن دیگه تقریبا خونمون جا افتاده و فقط یه جارو و گردگیری لازم داره

خیلی خوشحالم که مستقل شدم . مثل یه خوابه ! یه خواب خیلی خیلی شیرین

خدا جون ازت ممنونم بابت تمام چیزای خوبی که به من دادی . بابت پدر و مادر خوب و مهربون ، همسر خوب و دوست داشتنی که هر لحظه با اون بودن برام یه دنیا آرامشه ، مراسم خوب و شادی که همیشه به یادمون میمونه و خونه قشنگی که به لطف تو مملو از خوشبختی شده ! morningsong.gif : 129 par 78 pixels.