دیروز گلم رو ندیدم . اصلا هم دلم تنگ نشده دروغگو خدای من چرا اینجوری شد ؟ یعنی دارم دروغ میگم ؟

دیروز نتونستیم بریم دنبال لباسم در عوض کلی به خونمون رسیدم . حسابی تمیزش کردم Hippie برقکار اومده بود کلی در و دیوار رو سوراخ کرده بود . کف خونه رو تمیز کردم فرشها رو به حالت اول برگردوندم . کمد و کفشها رو مرتب کردم و کلی خونمون تر و تمیز و مرتب شد . آخی چه آرامشی میده به آدم یه خونه ی تر و تمیز و مرتب

چرا همش الکی دارم هواس خودمو پرت میکنم که یاد مشکل اصلی زندگیم نباشم ؟ خیلی سخته نمیتونم تحمل کنم . به محض اینکه یادم میاد یه بغض سنگین آزارم میده . خدایا من کار بدی نکردم که به خاطرش باید اینجوری اذیت بشم . من بهترین کاری رو که مطمئنم رضای تو درش بود انجام دادم . تو خودت کمکم کن که مشکلی پیش نیاد ! من اون قسمتی رو که می تونستم انجام دادم . اون قسمتی رو که به تو مربوط میشه و از دست من کاری ساخته نیست رو تو انجام بده ! می دونم و ایمان دارم که تو مهربونی و مثل همیشه کمکم میکنی !