ماه رمضون برای من خیلی خوب شروع نشد . 10 روز پیش یکی از دندونام دچار عفونت شدید شد و مجبور شدم علی رغم اینکه درمانش طولانی بود و ماه رمضون اسیرم می کرد درمانش رو شروع کنم . خیلی خیلی درمان سختی بود دندونم به خاطر عفونت بی حس نشده بود و با اون درد عصب کشی کردم داشت سوزن میزد رو دندونی که بی حس نشده بود . خیلی درد کشیدم . الآنم به صورت نا متقارن در خدمتتون هستم. تازه بازم جراحی و بعدشم بریج و تازه آخرشم معلوم نیست درمان روش نتیجه داده باشه یا نه ! توکل به خدا امیدوارم که دیگه دچار مشکل نشه .

دیشب با اون حالی که داشتم مهمونی هم دادم . مامانم اینا رو دعوت کرده بودیم . داداشم قبلا برای ناهار و شام اومده بود خونمون ولی برای افطار تا حالا نیامده بود . کلی بهم خندید که کارت به جایی رسیده که افطاری میدی... قهقههما هم بهش گفتیم خودتم که ازدواج کردی افطاری دادی ما میایم خونت بهت می خندیم . آخرش داشت می ترکید انقدر که خورده بود . همش می گفت : چی ریختید توش ؟ شوهرم می گفت : نتیجه گیری می کنیم که خندیدن به صاحبخونه عاقبت خوشی نداره ، بنابراین ما اومدیم خونت بهت نمی خندیدم . ولی من بازم تاکید کردم که : من بهش می خندم خنده 

چیزی درست نکرده بودم فقط یه آش خیلی خوشمزه و حسابی درست کرده بودم با دسر و خرما و اینجور مخلفات چون خانواده ما پلو اینا نمیخورن . واسه افطار فقط آش و خربزه و هندونه و نون پنیر و سبزی میخورن . به خاطر همین ناچارم برای مقوی بودن غذاها برای سحر همش چلو گوشت و مرغ بذارم و تو سوپ یا آش افطار خیلی گوشت بریزم . همین خودش محدودیت غذا میاره و همش نمی دونم واسه سحر چی درست کنم سوال

امروزم برای سحر برنج و کتلت در نظر دارم درست کنم .