دیروز من و آقای همسر خان خیلی خسته شدیم طوریکه آقای همسری شب که اومدیم خونه نتونست واسه امتحانش درس بخونه خیلی ناراحت شدم داشت درس میخوند  ولی انقدر خسته بود و دیر وقت که کتابشو انداخت یه گوشه ای .  خداکنه امتحانشون کنسل بشه ! تازه بدتر از اون اینه که با این همه خستگی نتونستیم چیزی بخریم و دوباره امروز باید بریم . خسته بودیم خیلی دیر هم خوابیدیم  امروز حتما سرکلاس خواب آلوده

امروز هم باید بریم دنبال لباس من و خرید فرش برای اتاق خواب و آشپزخونه

یعنی لباسم خوشگل شده ؟  خیلی بیتابم که زودتر لباسمو ببینم